تبليغاتX
پژوهشگاه اسناد تاریخی رویان

برای پیش خرید کتاب

 " تاریخ خاندان میار

و اسناد چالوس - کلارستاق و کلاردشت" 

بر روي لينك زير كليك فرمائيد : 

 

پیش فروش کتاب تاریخ خاندان میار

و اسناد چالوس - کلارستاق و کلاردشت

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت

 آشنايي با مؤسس وبلاگ

خانواده و خاندان :

نگارنده اين سطور ، امين نعيمائي عالي در سال ۱۳۴۳ شمسي در روستاي عالي دره كجور كه اكنون از بخشهاي توابع شهرستان نوشهر استان مازندران محسوب مي شود ، در يك خانواده متوسط و مذهبي روستايي متولد شدم .

پدرم موسي نعيمائي در كنار كشاورزي ، در روستاهاي كجور ، كلارستاق و نور به حرفه نجاري اشتغال داشت و از ذوق هنري متوسطي برخوردار بود كه نشانيهايي از آن را در كارهاي هنري روستايي او ميتوان يافت .

مادرم سكينه داستانگو یکی از معدود زنان باسواد آبادي بود كه علاوه بر خانه داري و تربيت فرزند و امور منزل به هنر گلدوزي و طراحي علاقه مند بود و قبل از ورود به مدرسه الفبا و خواندن قرآن را از او آموختم .

آبا و اجداد مادری من در روستای سنج از توابع برغان کرج سکونت داشتند که جملگی از علما و پیشوایان مذهبی آن منطقه بوده و احتمالاْ با اعقاب خاندان پدری من ریشه مشترکی دارند .

خانواده ، آبا و اجداد من از اعقاب يكي از خاندانهاي سرشناس و معروف ايران بودند كه با مراجعه به تاريخ ايران به تفصيل ميتوان درباره آنها اطلاعات روشني بدست آورد .

خاندان آل بويه كه در تاريخ به ديالمه نيز شهرت دارند از آبا و اجداد خاندان من در قرن 4 و 5 هجري ميباشند . كه پيشينه و خدمات سياسي اجتماعي و فرهنگي آنها در تاريخ ايران و شيعه به غايت روشن و قابل مطالعه است . خاندان آل بويه در طي تاريخ 1200 ساله خود به شاخه ها و شعبه هاي مختلفي تقسيم گرديد كه هر يك در مناطق مختلف ايران از جمله در استانهاي قزوين ، گيلان ، مازندران ، تهران ، سمنان و برخي از استانهاي جنوبي و كشور عراق سكونت گزيدند .يكي از شاخه هاي اين خاندان معروف به آل طالقاني است كه حداقل از قرن 10 هجري در طالقان و قزوين سكونت داشته و رجال و علماي آن در تشكيلات اداري عصر صفوي نقش بسزايي داشتند . اين خاندان از آن زمان به بعد مجدداً به شاخه ها و انشعابات متعدد ديگري تقسيم شد كه يكي از شاخه هاي معروف آن ، خاندان نعيمائي است . اين خاندان از اعقاب ملا محمد نعيم طالقاني ( ملا نعيما ) مي باشند . ملا نعيما طالقاني يكي از علماي صاحب نام اواخر عصر صفوي است كه داراي تأليفات و آثار متعددي در حوزه هاي فلسفه و مسائل فقهي است . با مرگ اين عالم جليل القدر ( شوال 1160 ه.ق روستاي كركبود طالقان ) و شرايط نابسامان اواخر دوران افشاريه و آغاز سلسله زنديه كه در سراسر ايران  آتش جنگ و درگيري بين قدرت طلبان و سرداران مختلف شعله ور بود ، اعقاب و فرزندان او از قزوين و طالقان به طرف منطقه غرب مازندران ( كلارستاق ، كجور و ... ) مهاجرت نمودند . اين گروه مهاجر نخست در برخي از روستاهاي كلاردشت ، مانند برار سكونت گزيدند و در مرحله بعد به سمت شرق مهاجرت نموده و در روستاهاي مختلف كجور ساكن شدند كه از آن جمله ميتوان به روستاهاي حيرت ، ويسر ، فيروزآباد ، عالي دره ، چلك و ... اشاره كرد . اين مهاجرين از آن زمان تا اوايل دوران پهلوي به خاندانهاي طالقاني و كركبودي موسوم بودند و از اوايل سلطنت رضا شاه كه قانون شناسنامه و ثبت احوال به تصويب رسيد و انتخاب نام خانوادگي براي افراد رسميت يافت ،  نام خانوادگي نعيمائي را براي خود انتخاب نمودند و برخي از شاخه ها نيز نامهاي خانوادگي ديگري چون نعيمي ، كركبودي ، نعيم حسني ، كاظمي ، اميني و ... را براي خود انتخاب نمودند كه شرح مفصل و تاريخ هر يك از شاخه ها و رجال و علماي آنها در كتابي كه در دست تأليف است خواهد آمد .

به استناد نوشته ها و اسناد موجود ، شجره و نسب اين حقير بدين شرح است : امين نعيمائي عالي ، ابن موسي ابن باب الله ابن ملا رحمت الله ابن ملا محمد هاشم ابن ملا علي محمد ابن ملا علي مدد ابن ملا محمد هادي ابن ملا محمد علي ابن ملا عبدالغني ابن ملا محمد نعيم (معروف به ملا نعيما طالقاني ) ابن ملا محمد تقي عرفي ابن ملا محمد جعفر فرشته ابن ملا محمد كاظم طالقاني قزويني . به استناد متن سنگ نوشته مقبره ملا محمد كاظم طالقاني ، وي از ذريه شاهان آل بويه بوده است .          

آموزش و تحصيلات :

آموزش قرآن را در مكتبخانه آبادي نزد مرحوم آقا شيخ اسكندر نعيمائي فرا گرفتم و تحصيلات ابتدايي را در دبستان فرهنگ عالي دره طي نموده و دوران راهنمايي را در مدرسه آرياي مرزن آباد و ششم بهمن چالوس تحصيل نمودم .

تحصيلات دبيرستاني من در دبيرستانهاي شريف و دكتر شريعتي چالوس در رشته اقتصاد اجتماعي ادامه يافت و در سال ۱۳۶۲ با خاتمه تحصيلات دبيرستاني در آزمون سراسري شركت نموده و در رشته علوم اجتماعي(گرايش پژوهشگري) دانشگاه تهران پذيرفته شده و در تير ماه ۱۳۶۷ در مقطع كارشناسي فارغ التحصيل شدم . در مهر ماه همان سال در سازمان سنجش آموزش كشور ( دبيرخانه گزينش دانشجو ) اشتغال بكار يافتم و در پستهاي مختلف كارشناسي و مديريت تشكيلات گزينش دانشجو تا كنون همكاري اينجانب ادامه دارد .

همزمان با اشتغال در آزمون كارشناسي ارشد رشته سنجش و اندازه گيري دانشگاه علامه طباطبايي پذيرفته شدم . همچنين در آزمون كارشناسي ارشد سال ۱۳۸۳ در رشته تاريخ دانشگاه تهران پذيرفته شده و در دي ماه 85 در اين مقطع نيز فارغ التحصيل شدم .

علايق و زمينه هاي فعاليت :

در طي مدت مذكور در كنار فعاليت و اشتغال رسمي اداري ، از فرصتهاي موجود براي انجام امور پژوهشي و مطالعاتي در حوزه هاي مورد علاقه سود جستم كه به اجمالي از فعاليتهاي انجام شده در اين حوزه در ادامه اشاره خواهد شد .

فعاليتهاي اينجانب در حوزه پژوهش ، تحقيق و تدريس در موضوعات تاريخ ايران و اسلام ، تاريخ هنر ايران و خطوط ايراني ، هنر خط و خوشنويسي ايراني و اسلامي ، سند شناسي و اسناد تاريخي ، كتب و نسخه هاي خطي ، مردم شناسي ، مشاهير و رجال ، نسب شناسي و بالاخص مطالعه تاريخ ، هنر و فرهنگ شمال ايران ، مخصوصاً البرز مركزي و منطقه غرب مازندران ( نور ، كجور ، كلارستاق ، كلاردشت ، نوشهر ، چالوس ، تنكابن ... )  كه در قديم به رويان و رستمدار مشهور بود ادامه دارد كه شرح مفصل آن در اين سايت آمده است .  

سوابق علمي ، پژوهشي و تأليفات  :

الف ) پژوهشها و تأليفات :

رديف

عنوان پژوهش و تأليف

۱

مونوگرافي : گامي در شناخت روستاي عالي دره . پايان نامه دوره ليسانس . دانشگاه تهران ۱۳۶۶

۲

مشاركت در اجراي طرح پژوهشي اشتغال جانبازان . جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران ۷- ۱۳۶۶ 

۳

مشاركت در اجراي طرح پژوهشي علل افت تحصيلي دانشجويان شاهد .جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران ۷- ۱۳۶۶

۴

مشاركت در اجراي سه طرح پژوهشي درباره عملكرد گزينش دانشجو . در سالهاي ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ .

۵

انجام پژوهش با عنوان بررسي وضعيت اقتصادي و اجتماعي استان سيستان و بلوچستان از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۷۰ .به سفارش استانداري سيستان و بلوچستان ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۲ .

۶

آغاز گردآوري اسناد و نسخه هاي خطي از روستاهاي منطقه كجور ، كه حاصل آن تاكنون گردآوري حدود ۴۰۰۰۰ نسخه سند تاريخي و حدود ۵۰۰ نسخه كتاب خطي است .

۷

تأليف كتابي با عنوان ابن بواب علي بن هلال خوشنويس و كاتب بزرگ قرآن در قرن 4 ه.ق ، كه در سال ۱۳۷۷ به سفارش مؤسسه نمايشگاههاي فرهنگي وزارت ارشاد انجام و بدون نام مؤلف توسط ستاد نمايشگاه چاپ شد .

۸

انجام پژوهش با عنوان تأثير و تجلي فرهنگ و تمدن اسلامي در هنرهاي ايراني ، كه در سالهاي ۷- ۱۳۷۵ به سفارش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انجام و نتايج آن در ۷ مجلد به كارفرما تحويل گرديد . ( با مشاركت جناب ايرج نعيمائي عالي )

۹

مشاركت در تأليف كتاب زندگي و آثار ياقوت مستعصمي خوشنويس و كاتب قرآن در قرن 7 ه.ق ، كه در سال ۱۳۷۸ به سفارش مؤسسه نمايشگاه قرآن كريم انجام گرديد . ( با مشاركت جناب ايرج نعيمائي عالي )

۱۰

تأليف كتابي با عنوان احمد سهروردي خوشنويس بزرگ ايراني و كاتب قرآن در قرن 8 ه.ق ، كه در سال ۱۳۷۹ به سفارش مؤسسه نمايشگاه قران كريم انجام گرديد . ( با مشاركت جناب ايرج نعيمائي عالي )

۱۱

تأليف كتابي مختصر با عنوان احمد سهروردي خوشنويس و كاتب قرآن در سال ۸۱- ۱۳۸۰ . اين كتاب تحت عنوان كلي احوال و آثار نوابغ خوشنويسي با مشاركت جمعي از صاحب نظران  تأليف و توسط سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران در حال انتشار است .

۱۲

تأليف مقاله اي با عنوان ياقوت مستعصمي كاتب بزرگ قرآن ، كه در فصلنامه رشد آموزش هنر شماره اول سال اول بهار ۱۳۸۱ منتشر گرديد .

۱۳

تأليف مقاله با عنوان اسناد تاريخي فراگيرترين ميراث فرهنگي ، ارسالي براي همايش كجور ، تابستان ۱۳۸۱ كه جزء مقالات برگزيده بوده و در همايش بصورت خلاصه قرائت شد .

۱۴

تأليف كتابي با عنوان كاربرد خط در هنرهاي ترسيمي به سفارش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه در سال ۱۳۸۲ توسط مؤسسه فرهنگي هنري كمال هنر منتشر گرديد . ( تأليف مشترك با جناب دكتر محمد مهدي هراتي )

۱۵

تأليف مقاله با عنوان فتح بخارا و چگونگي ورود اسلام به آن سرزمين ، بهار ۱۳۸۲ منتشر نشده .

۱۶

تأليف كتابي با عنوان احوال و آثار صفي الدين ارموي موسيقي دان و خوشنويس قرن ۷ ه.ق ، براي همايش بزرگداشت ارموي به سفارش فرهنگستان هنر . انتشار زمستان ۱۳۸۳ . ( با مشاركت جناب ايرج نعيمائي عالي )

۱۷

تأليف مقاله با عنوان شيخ اشراق شهاب الدين سهروردي و تفكر اشراقي وي ، ۱۳۸۳ منتشر نشده .

۱۸

تأليف كتاب بررسي و تبيين نقش مالك اشتر نخعي در دوران خلافت عثمان و امام علي (ع) ، ۱۳۸۴ منتشر نشده .

۱۹

تأليف مقاله احوال و آثار علاءالدين تبريزي خوشنويس عصر صفويه كه جزء مقالات برگزيده همايش هنر مكتب اصفهان بوده و در همايش قرائت گرديد . ۱۳۸۴ ، در حال انتشار توسط فرهنگستان هنر .

۲۰

تأليف مقاله نمادهاي شيعي در اسناد تاريخي عصر صفوي در مقايسه با اعصار قبل و بعد ، ۱۳۸۵ در نوبت چاپ قرار دارد .

۲۱

نقش و اهميت بصره در اقتصاد تجاري ايران ، از آغاز حكومت زنديه تا پايان سلطنت محمد شاه قاجار ، ۱۳۸۵ – ۱۳۸۴ ، پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تهران.

۲۲

تأليف كتاب گزيده اسناد تاريخي موزه كندلوس ۱۳۸۷ – ۱۳۸۶ در حال چاپ .

۲۳

تأليف كتاب نسب نامه سادات ميرعماد كجور ، ۱۳۸۷ . چاپ نشده .

ب) تأليفات و پژوهشهاي در دست انجام :

علاوه بر مقالات و تأليفاتي كه اجمالاً اشاره شد مقالات و كتابهاي متعددي كه عمدتاً در ارتباط با مسائل تاريخي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي مناطق شمالي ايران بالاخص منطقه غرب مازندران مي باشد ، در حال تأليف است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود :

رديف

عنوان

۱

كتاب خاندان ميار مازندران ( تاريخ ، اسناد و انساب ).

۲

كتاب خاندان پاشاي مازندران ( تاريخ ، اسناد و انساب ) .

۳

كتاب خاندانهاي آل بويه ، طالقاني ، كركبودي ، نعيمائي ، نعيمي و ساير شاخه ها.

۴

كتاب تاريخ رويان ، رستمدار ( طبرستان و مازندران غربي ).

۵

كتاب گزيده اسناد كهن تبرستان ، مازندران ، رويان و رستمدار.

۶

كتاب مشاهير و رجال رويان و رستمدار ( نور ، كجور ، كلارستاق و ... ).

۷

كتاب مُهرِ مِهر آثار ( آشنايي با ختوم و مهرهاي رجال مازندران غربي ).

۸

كتاب آشنايي با خاندان ها ، اقوام و طوايف غرب مازندران

۹

كتاب مداد العلما ، نمونه خطوط و نوشته هاي علما و هنرمندان رويان ، رستمدار و غرب مازندران.

۱۰

كتاب انساب خاندانها و اقوام غرب مازندران ..

۱۱

كتاب فهرست نسخه هاي خطي موجود در منطقه غرب مازندران .

۱۲

كتاب فهرست و خلاصه اسناد تاريخي مكشوفه در غرب مازندران.

۱۳

كتاب كتيبه هاي شمال ايران.

۱۴

كتاب امامزاده ها و بقاع مذهبي شمال ايران.

۱۵

وقايع انقلاب مشروطه در محال ثلاث( غرب مازندران )

۱۶

حكومت محال ثلاث در دوران قاجاريه

۱۷

محال ثلاث در دوران رضا شاه

۱۸

اوضاع سياسي و اجتماعي غرب مازندران پس از شهريور 1320

۱۹

فرامين شاهان و رقمهاي شاهزادگان درباره غرب مازندران .

۲۰

وقف نامه ها و اوقاف غرب مازندران .

۲۱

اسناد ابريشم شمال .

۲۲

اسناد شيلات و جنگل شمال .

۲۳

استفتائات و احكام شرعي صادره از علماي شمال .

۲۴

يادنامه ها (يادداشتها و تاريخهاي ولادت و وفات)

۲۵

آشنايي با شهرها و روستاهاي كهن رويان و رستمدار ( غرب مازندران )

۲۶

نسب نامه ها و شجره نامه هاي كهن .

۲۷

تاريخ اقتصادي شمال ايران .

۲۸

تاريخ هنر و هنرمندان شمال ايران .

۲۹

نظام بهره برداري از زمين و مناسبات ارضي در شمال ايران .

۳۰

اسناد آموزش و پرورش شمال ايران( مدارس ، مكتبخانه ها ، كتابخانه ها ، علما و دانشمندان ) .

۳۱

اسناد مبايعه و خريد و فروش .

۳۲

اسناد اجاره ، رهن و هبه .

۳۳

مصالحه نامه ها و صلح نامه ها .

۳۴

قباله هاي ازدواج ، عقدنامه ها و تذكره ها .

۳۵

آثار ديگر .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

هدف از ایجاد سایت :

هدف از تأسيس اين سايت ايجاد زمينه هاي لازم براي كشف ، شناسايي ، گردآوري ، حفظ ، معرفي و انتشار اسناد تاريخي شمال ايران است كه با محوريت اسناد غرب مازندران (كجور ، كلارستاق ، نور ، طالقان ، نوشهر ، چالوس ، تنكابن و رامسر و توابع آنها ) و تمركز برروي آنها انجام مي شود .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

 حيطه ها و زمينه هاي فعاليت :

با توجه به اهدافي كه بدانها اشاره شد ، مهمترين زمينه هاي فعاليت مورد نظر عبارتند از :

الف) شناسايي اسناد تاريخي موجود در مجموعه هاي دولتي و خصوصي كه مرتبط با مناطق مزكور باشد .

ب) گردآوري اسناد و آثار موجود به شكلهاي اصل نسخ ، تصوير و متن آنها .

ج) تلاش براي حفظ ، احياء و مرمت اسناد موجود به هر شكل ممكن و گردآوري آثار مذكور براي تأسيس موزه و مركز اسناد تاريخي شمال ايران در آينده .

د) برنامه ريزي براي معرفي اسناد و انتشار محتواي آنها در نشريات معتبر علمي و فرهنگي ، همچنين معرفي و انتشار مستقل آنها بصورت كتابهاي موضوعي با عنوان و نام مجموعه ها ، خاندان ها ، مناطق و موضوعات تخصصي .

ه) تلاش براي انتشار متن و تصوير اسناد مهم به منظور معرفي آثار ، معرفي پديدآورندگان ، معرفي خاندانها ، آشنايي با تاريخ و اوضاع اجتماعي و فرهنگي مناطق مختلف ، اقوام و طوايف شمال ايران .

و) ايجاد زمينه هاي لازم براي بهره مندي عموم محققان و پژوهشگران از محتواي اسناد و آثار تاريخي منطقه .

ز) استفاده از محتواي اسناد و آثار براي معرفي مناطق مذكور و پيشينه اقتصادي و اجتماعي آنها .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

برخي فعاليتهاي انجام شده در حوزه پژوهش اسناد :

۱- گردآوری اسناد برخی از خاندانها :

تاكنون اسناد بسياري از خاندانهاي مناطق كجور ، كلارستاق ، نور ، تنكابن و طالقان از مجموعه هاي خصوصي و خانوادگي كه در نزد برخي از افراد متنفذ خاندانهاي مختلف قرار داشت گردآوري گرديد كه مجموع اين اسناد به حدود 40000 برگ بالغ مي گردد . برخي از خاندانهايي كه اسناد آنها گردآوري شده است ميتوان به شرح ذيل از آنها ياد كرد :

خاندانهاي آرويج ، احمدي ، آزادبري ، آمي ، الكائي ، انگورج ، ايرجي ، باروج ، باغبان ، بالي ، بانج ، بكر ، بنا ، بهار ، بهير ، پاشا ، پالوج ، پنجكرستاقي ، تاول ، تبردار ، تفنگچي ، تلاجياوج ، تنك ، توكلي ، تيرگر ، جلالي ، جيلاني ، چلاجور ، حداد ، خجير ، خراط ، خزايي ، خواجه ، خواجه وند ، خوسكانج ، خلعتبري ، خواچكي ، درزي ، درويش ، ديو ، درياباري ، ردائي ، رئيس ، رستمداري ، رنگرز ، رودگر ، روياني ، روحي ، زانوسي ، زرگر ، زاهد ، سادات (حسني- حسيني- موسوي ... )، سام ، سالار ، سپل ، سرخ ، سنگار ، سينكا ، سوادكوهي ، سيتك ، شير ، شيرج ، شكركوهي ، شكري ، شيخ ، صياد ، صالحاني ، طالقاني ، طبرسي ، عربيشاه ، عيسي ، فقيه ، قاجار ، قادي ، قزويني ، قصاب ، كارتگر ، كالجي ، كاوه ، كجوري ، كلاري ، كراني ، كرد ، كرو ، كفشگر ، كلارستاقي ، كلاهدوز ، كمانگر ، كندلوسي ، كركبودي ، كوچ ، كيا ، كيكوج ، كليج ، كلاگر ، كنج ، كشكيج ، كليجاني ، گالش ، گرجي ، گنديس ، گيل ، گيلاني ، گروسي ، لاريجاني ، لاشكي ، لر ، لكورج ، لواساني ، لونج ، لهراسب ، مالج ، متاجي ، مجلج ، مدو ، مرزبان ، مشايخ ، مكارج ، ميار ، مير ، ناجري ، نجار ، نعيمائي ، نعيمي ، نقيب ، نورزاد ، نوري ، واثقي ، وردان ، ورام ، وريج ، هرج ، هرسيج و غيره اشاره كرد .

۲- نمايشگاههاي اسناد تاريخي :

براي معرفي پيشينه تاريخي و فرهنگي منطقه غرب مازندران نمايشگاههاي متعددي در تهران و شمال برگزار گرديد كه اجمالاً به برخي از آنها اشاره ميشود :

الف ) برگزاري نمايشگاه اسناد و كتب خطي در مسجد جامع عاليدره . محرم 1377 .

ب ) نمايشگاه فرهنگ ، هنر و ادبيات كجور ، 18-12 تير ماه 1379 مجموعه فرهنگي آزادي – تهران ، با همكاري انجمن فرهنگي كجور .

ج ) نمايشگاه اسناد تاريخي كجور ، 28 ارديبهشت تا 4 خرداد 1380 ، مازندران – نوشهر – كتابخانه عمومي نوشهر با همكاري انجمن فرهنگي كجور و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نوشهر و چالوس .

د ) دومين نمايشگاه اسناد تاريخي و عكس كجور ، 30 و 31 مرداد 1381 ، مازندران – نوشهر بخش كجور مجتمع ورزشي پول. با همكاري انجمن فرهنگي كجور .

ه ) سومين نمايشگاه اسناد تاريخي مازندران ، بهار و تابستان 1383 ، مازندران – كجور مجموعه فرهنگي و تاريخي كندلوس . با همكاري مؤسسه فرهنگي كندلوس .

و ) چهارمين نمايشگاه اسناد تاريخي غرب مازندران 28 ارديبهشت تا 3 خرداد 1385 ، نوشهر مجتمع فرهنگي هنري اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان نوشهر .

ز ) نمايشگاه اسناد تاريخي غرب مازندران 30 ارديبهشت تا 6 خرداد 1386 ،  با همكاري مديريت اسناد و كتابخانه سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري . تهران ساختمان مركزي سازمان ميراث فرهنگي .

ح ) ششمين نمايشگاه گزيده اسناد تاريخي مازندران ، 14 و 15 آبان 1387 ، تهران – ميدان فاطمي تالار بزرگ وزارت كشور با همكاري موسسه فرهنگي و هنري پارپيرار .

3- تصوير برداري و طبقه بندي اسناد  :

مجموعه اسنادي كه تاكنون شناسايي و گردآوري شده اند پس از تصوير برداري و اسكن در اندازه و قطع اصلي ،  به تفكيك دارندگان مجموعه ها و همچنين بر اساس قدمت و تاريخ كتابت طبقه بندي و نامگذاري شدند كه به عنوان نمونه ميتوان به برخي از اين طبقه بندي ها به شرح ذيل اشاره كرد :

الف ) اسناد قبل از دوران صفويه .

ب ) اسناد دوران صفوي‹ دوران شاه اسماعيل ، شاه طهماسب اول ، سلطان محمد خدابنده ، شاه عباس اول ، شاه صفي ، شاه عباس دوم ، شاه سليمان ، شاه سلطان حسين ، شاه طهماسب دوم ›  .

ج ) اسناد دوره افشاريه .

د ) اسناد دوره زنديه ‹ اسناد دوران كريمخان ، دوران جانشينان وي ›

ه ) اسناد دوره قاجار ‹ دوره آقا محمد خان ، فتحعليشاه ، محمد شاه ، ناصرالدين شاه ، مظفرالدين شاه ، انقلاب مشروطه و محمد علي شاه ، احمد شاه › .

و ) اسناد دوران پهلوي ‹ اسناد دوران رضا شاه ، اسناد دوران محمد رضا شاه ، احزاب حزب توده ، دمكرات ، جنگل شمال › .

علاوه بر طبقه بندي تاريخي اسناد مذكور بر اساس دارندگان مجموعه ها نيز طبقه بندي و نامگذاري صورت گرفت كه اسناد هر مجموعه به نام كلي آن خاندان و دارنده آن مجموعه نامگذاري و به ترتيب تاريخ كتابت از قديم به جديد طبقه بندي گرديد . برخي از مجموعه هاي مذكور به شرح ذيل است :

الف ) مجموعه اسناد خاندان كيا مكارج .

ب ) مجموعه اسناد خاندان بالي و الكايي .

ج ) مجموعه اسناد خاندان پاشا .

د ) مجموعه اسناد خاندان سادات علي آباد مير

ه ) مجموعه اسناد خاندان كركبودي و نعيمائي ، نعيمي ، كاظمي ، ابوجعفري  .

و ) مجموعه اسناد خاندان هرجي و ايرجي .

ز ) مجموعه اسناد خاندان مختاري .

ح ) مجموعه اسناد خاندان احمدي و خواجه وند .

ت ) مجموعه اسناد خاندان ميار كلارستاق .

ي ) مجموعه اسناد خاندان صيادي كلارستاق .

ك ) مجموعه اسناد خاندان بنا ، جهانگيري و ديگر خاندانهاي كندلوس .

ل ) مجموعه اسناد خاندان اسلامي چلندر .

م ) مجموعه اسناد خاندان انگورج كلارستاق .

ن ) مجموعه اسناد خاندان حبشه بوري تنكابن .

س ) مجموعه اسناد خاندان سلطاني و مشايخ فيروزآباد .

ع ) مجموعه اسناد مدرسه علميه امام صادق (ع) چالوس ، گردآوري مرحوم آقا شيخ جمال الدين موسوي .

ف ) و مجموعه هاي متعدد ديگر .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

 آشنايي با برخي از فعاليتها و طرحهاي در دست اجرا .

الف ) مطالعه و فيش برداري :

به منظور بهره گيري از مضمون و محتواي اسناد گردآوري شده ، متن كليه اسناد به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و مجدداً بازنويسي و مشخصات و ويژگيهاي فيزيكي هر يك از اسناد در فيشهاي جداگانه اي ثبت گرديد كه اين ويژگيها شامل : خلاصه موضوع سند ، زبان ، نوع خط ، رنگ و جنس كاغذ ، اصالت ، قطع و اندازه ، نام كاتب ، رنگ مركب ، تاريخ كتابت و ذكر وضعيت فعلي و ميزان سلامت نسخه مانند اشاره به افتادگي ، سوراخ ، پارگي ، فرسودگي ، سوختگي ، آب گرفتگي ، مرمت و ساير ويژگيهاي نسخه است ، همچنين در يك سطر موضوه سند به اختصار بيان گرديده و محل كشف و نام صاحب و دارنده فعلي سند نيز مشخص گرديده است .

ب ) اقداماتي براي انتشار و معرفي اسناد :

به منظور بهره مندي همگان از محتواي اسناد مذكور برنامه هايي براي انتشار اين اسناد طراحي شده است كه به مرور اسناد مهم و ارزشمند كه از ديدگاه علمي و پژوهشي انتشار آنها مفيد بنظر مي رسد با رعايت ضوابط و شرايط معتبر علمي به تفكيك موضوعي و يا عنوانهاي خاص هر گروه از اسناد طبقه بندي و منتشر گردند كه تاكنون حدود 1800 نسخه از اين اسناد براي انتشار آماده گرديد ، ضمناً يك مجموعه از اين اسناد نيز تحت عنوان گزيده اسناد تاريخي موزه كندلوس در حال انتشار است كه شرح آن گذشت . و ساير اسناد نيز به مرور به دو شكل معرفي اسناد و موضوعات پژوهشي مرتبط منتشر خواهند شد كه اجمالي از عنوانهاي آنها را در مبحث تأليفات و پژوهشهاي در دست انجام ذكر نموديم .  

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

نگاهي اجمالي به تاريخ مازندران غربي(رويان و رستمدار)  - قسمت اول
 1 – مقدمه
 اگرچه معرفي همه جانبه و کامل ، و شرح پيشينه و وضعيت فعلي اين منطقه مستلزم انجام پژوهشي جامع ، مستقـل و مفـصّل اسـت کـه پـرداختن به آنها از حوصله اين نوشته خارج است ، مع الوصف به خلاصه ترين بيان مي توان گفت : منطقه رويان كه شامل مناطق واقع در غرب استان مازندران امروزي و بخشهاي كوهستاني استان تهران است . رويان قطعه جدا افتاده اي از يک ولايت باستاني ايران است که داراي پيشينه اي کهن و تاريخي مفصل است . بدون اغراق ، اين منطقه ، تاريخي به کهنگي ، تفصيل و جذّابيت تاريخ ايران دارد . در ادامه به فرازهايي از تاريخ اين سرزمين کهن از گذشته هاي دور تاکنون به اجمال اشاره مي شود.
 ‹رويان› ولايت و سرزميني بود که در البرز مرکزي بين ولايات ديلم و تپورستان قرار داشت . در ادوار پيش از اسلام ، ولايات ارمنستان ، آذربايجان ، گيل ، ديلم ، رويان ، تپورستان و گرگان و بسياري از شهرها و ولايات ديگري که در سواحل جنوبي درياي خزر و دامنه ها و دره هاي البرز قرار داشتند ، به «پتشخوارگر» يا «فرشواذگر» و «جربي» مشهور بودند . اين مناطق ، يکي از چهار بخش ايران پيش از اسلام را شامل مي شدند ، که تحت حکومت اسپهبد شمال يا آذربادگان اسپهبد اداره مي شد .
 2- رويان در ادوار پيش از تاريخ
 درباره وضعيت منطقه رويان در ادوار پيش از تاريخ ، در حال حاضر اطلاع دقيقي در دست نيست و براي آگاهي از وضعيت حيات انساني و تمدني اين منطقه در آن ادوار ، بايد منتظر نتايج  يافته هاي پژوهشهاي باستان شناسي در سکونت گاههاي انسانهاي پيش از تاريخ اين مناطق باشيم . لذا با توجه به از بين رفتن عمد? منابع و نوشته هاي کهن و خلأ منابع تاريخي موجود و عدم انجام پژوهشهاي باستان شناسي در اغلب مکانهاي باستاني اين منطقه ، سخن دربار? جزئيات و دقايق تاريخ و وقايع اين منطقه در حال حاضر ناممکن است . اما بر اساس يافته هاي پژوهشهاي پراکنده اي که در برخي از مکانهاي باستاني استانهاي گيلان ، مازندران و گلستان انجام شده است نيز مي توان با مطالعه اوضاع حيات انساني آن عصر در پژوهشهاي مرتبط با مناطق همجوار که شباهت کلي به اين منطقه دارند ، از وضعيت تمدني منطقه رويان در ادوار پيش از تاريخ نسبتاً آگاه شد .
الف) رويان در تاريخ اساطيري ايران
در تاريخ اساطيري ايران ، روايات زيادي درباره اقوام و مردمان قديم تپورستان و مازندران آمده است . تپورستان به سرزمين ديوان ، سرزمين وقوع حماسه ها و اساطير کهني چون داستان کيومرث ، داستان جمشيد جم ، به بند کشيدن ضحاک در کوه دماوند به دست فريدون ، نبرد رستم و سهراب ، هفت خان رستم ، جنگ منوچهر و افراسياب و تيراندازي آرش کمانگير رازي براي تعيين مرز ايران و توران و دهها وقايع کهن ديگر شهرت دارد . جالب است که بدانيم ، اغلب اين وقايع در بخش غربي تپورستان قديم و مازندران امروزي که همان سرزمين «رويان» بود ، بوقوع پيوست . به عنوان نمونه ابن اسفنديار که به تعريف حدود فرشواذگر پرداخته است مي نويسد:« اول کسي که اين حد پديد کرد ، منوچهر شاه بود . » وي همچنين در باب دوم تاريخ تبرستان در بحث ابتداي بنياد تبرستان و بناي عمارت شهرهاي آن ، درباره بنياد رويان مي نويسد:« ابتداي زمين رويان به عهد فريدون بود ... » .
ديگر مورخان اوايل دوران اسلامي نيز عموماً روايات مشابهي درباره اساطير ايران دارند که با تفاوتهايي در جزئيات ، بطور کلي در اين موضوعات با هم اشتراک نظر داشته و هم داستان اند . به عنوان نمونه ، مسعودي نيز داستان جمشيد جم ، ضحاک ، جنگ منوچهر و افراسياب و تيراندازي آرش رازي و وقايع ديگر را مربوط به سرزمين تبرستان دانسته است .
ب) رويان در اوستا و متون زرتشتي
گذشته از روايات اساطيري و تاريخ حماسي ايران ، که بسياري از آنها به سرزمين تبرستان و رويـان مرتبـط مي گردد و سابقه تمدني آن را به تاريخ سـلسـله هاي پيشدادي و کيانيان پيـوند مي دهد ، در متون کهن زرتشتي نيز رواياتي در ارتباط با سرزمين رويان وجود دارد که آنها نيز مؤيّد قدمت تمدني اين سرزمين ، حداقل از عصر زرتشت ( حدود قرن 7-10 قبل از ميلاد ) تاکنون است . به عنوان نمونه ، در «يشتها» که يکي از بخشهاي اوستاست ، اشاراتي به سرزمين رويان شده است . در يشت نوزدهم بندهاي 1-8 آن شامل فهرستي از کوههاي ايران زمين است . در بند دوم ، هشتمين کوهي که از آن نام برده شده است ، کوهي بنام «رئوذيت» Raodhita يا «راوي ديتا» است . «رئوذيت» در کتاب بندّهش ، فصل 12 فقره 27 «روذيشنومند» Rodhisnomand ناميده شده و لفظاً آن را به معني کوهي که از آن گياه فراوان رويد ، گرفتـه است. ( يشتها ، ج2- ص 325 ) و کوهي که رنگ آن به سرخي ميزند نيز ناميده شده است . ( مقدمه تاريخ رويان ، صفحه هفت ) . علاوه برآن ، در يشتها همچنين نام کوهي که آرش کمانگير از آن تيراندازي نمود «آريوکشنا» معرفي شده است که اين نام در منابع دوران اسلامي ،  «اسپرز» ذکر شده و اين کوه هم اکنون در منطقه کجور قرار داشته و به همين نام شهرت دارد .
3- رويان در عصر هخامنشي
به استناد مندرجات کتيبه بيستون ، سرزمينهاي «پارت» و «گرگان» از جمله ولاياتي بودند که در آغاز به قدرت رسيدن داريوش اول شورش نمودند . در کتيبه بيستون در پايان ستون دوم از قول داريوش اول در اين باره آمده است : « پارت و گرگان بر من شوريدند و به سوي فرورتيش رفتند . پدرم ويشتاسب با سپاهي وفادار رهسپار شد . در نزديکي شهر ويشبا اوزاتي در پارت با پارتها نبرد کرد ... » و در ستون سوم همان کتيبه نيز از اعزام سپاهي به فرماندهي پدرش از ري به شهر پانيگرابان که آن نيز از شهرهاي پارت بوده و بر عليه داريوش شورش کرده و توسط ويشتاسب سرکوب شدند ، خبر مي دهد . ( کتيبه هاي هخامنشي ، ص 199 )
به استناد پنج کتيبه ديگر داريوش که وي در آنها اسامي کشورها ، اقوام و ملل تابع خود را آورده است ، وي در همه آنها ، پس از ذکر عبارت « بجزپارس » نام کشورها را ذکر نموده است . در اين کتيبه ها نام پارت و خوارزم نيز از جمله اقوام و کشورهاي تابع امپراطوري هخامنشي در آن عصر ذکر شده است . ( کتيبه هاي هخامنشي ، صفحات 208-219 ) . اما در هيچ يک از اين کتيبه ها ، نام «تپورستان» و «رويان» ذکر نشده است .
با توجه به اينکه نام سرزمينهاي شمال شرقي رويان و تپورستان ، يعني پارت و خوارزم به عنوان ممالک تابعه آمده است ، مي توان استنباط نمود که ولايات رويان و تپورستان ، در آن عصر ، جزء سرزمينهاي اصلي پارس بوده و به همين دليل ، نام آنها در هيچيک از کتيبه هاي مذکور و در شمار کشورهاي تابع امپراتوري هخامنشي در عصر داريوش ذکر نشده است .
تاريخ هرودوت که از جمل? منابع عصر هخامنشي است ، در آن نيز اشاراتي به اقوام «هيرکاني» ( گرگاني ) ، «پارتها» و «خوارزميها» ، «مسخ ها» ، «تيبارنيها» ، «ماکرون ها» ، «موزيکانها» و «آماردها» شده است . اغلب پژوهشگران حوزه تاريخ ، آماردها را يکي از اقوام تپوري مي دانند . هرودوت درباره مالياتهاي ممالک عصر هخامنشي شرح مفصلي دارد . وي در رديف 16 ماليات اقوام و طوايف پارت ، خوارزمي ، سندي و آريه ها را سيصد تالان ذکر نمود و در مباحث ديگر نيز از شرکت اقوام خوارزمي ، هيرکاني و پارتي در جنگهاي عصر هخامنشي ياد نمود و در رديف 19 از اقوام مسخ ها ، تيبارنيها ، ماکرون ها ، موزيکان ها و آماردها ياد کرده است (تاريخ هرودوت ، ص 224و378 ) که ذکر اسامي اين اقوام در کنار يکديگر ، مي تواند حاکي از همجواري سرزميني اين اقوام باشد و اگر آماردها را به عنوان اقوام کهن تپوري بپذيريم ، تيبارنيها نيز احتمالاً همان تپوري ها ، و موزيکان ها نيز همان موزني ها يا مازني ها باشند که بعدها جملگي به مازندراني شهرت يافته اند . از مجموع اين روايات نيز مي توان به اين نتيجه رسيد که در عصر هخامنشي ، همه ولايات واقع در اطراف درياي خزر و سلسله جبال البرز ، جزء قلمرو شاهان هخامنشي بود و بنا بر اين شواهد و قرائن نيز مي توان استنباط نمود ، که سرزمين هاي رويان و تپورستان نيز در آن عصر ، جزء قلمرو هخامنشيان بوده باشد .
4- رويان در عصر اشکاني
اگرچه جزئيات تاريخ ولايات ايران در عصر اشکانيان به صورت بسيار دقيق روشن نيست ، اما اغلب مورخان و صاحبنظران اذعان دارند که پس از سقوط سلسله هخامنشي و غلبه اسکندر ، کشور ايران به حکومتهاي ملوک الطوايفي متعددي ( بنا به رواياتي بيش از هفتاد حکومت محلي کوچـک ) تقسيم شد و هر ناحيه داراي سلطان و اميري جداگانه بود . بنا بر اين پيشينه ، به نظر مي رسد کـه منـاطق شـمالي ايران نيز وضعيت مشابهي داشته و به صورت ملوک الطوايفي اداره مي شدند .
از جمله اسناد مهمي که مؤيّد اين ادعاست ، پاسخ نامه اي است که «تَنسَر» ( يا توسر ) موبد موبدان اواخر عصر اشکاني و اوايل ساساني براي گشتاسب ( يا جشنسف ) شاه و شاهزاده تپورستان و حاکم ولايات شمالي ايران نوشت . گزيده هايي از متن اين نامه را مسعودي در تاريخ خود آورده است  ( ص92- التنبيه و الاشراف) . اما ابن اسفنديار ، متن کامل اين نامه را که توسط ابن مقفّع ترجمه شده بود ، در تاريخ تبرستان نقل کرده است . در عنوان اين نامه از گشتاسب به عنوان شاه و شاهزاده تبرستان ، فرشواذگر ، جيلان ، ديلمان ، رويان و دنباوند ياد شده است . وي به نقل از ابن مقفع در اين باره مي نويسد: « چون تنسر نام? شاه طبرستان بخواند جواب نبشت بر اين جمله که : از جشنسف شاه و شاهزاد? طبرستان و فدشوارگر و جيلان و ديلمان و رويان و دماوند نامه اي پيش تنسر هربد هرابده رسيد ، خواند و سلام ميفرستد و سجود ميکند و هر صحيح و سقيم که در نامه بود مطالعه رفت و شادمانه شد .... » ( تاريخ تبرستان ، ج1- ص 15 - 41 ) .
با توجه به اين سند کهن تاريخي که با روايات ديگر نيز همخواني دارد ، شک و ترديدي درباره تمدن ولايت رويان و استقلال نسبي آن در عصر اشکانيان و اوايل دوران ساسانيان وجود ندارد .
5- رويان در عصر ساسانيان
گذشته از پاسخ نامه تنسر ، در منابع شناخته شده ديگر عصر ساساني ، ذکري از رويان نشده است . اما در تأليفات مؤلفان و مورخان قرون اوليه اسلامي ، اطلاعات مفصلي درباره نحوه اداره ولايات و استانهاي مختلف در عصر ساساني نقل شده است که به نظر مي رسد ، عمدتاً آنان اين اطلاعات را از منابع ساساني که در آن عصر در اختيار داشتند اخذ نموده باشند . به عنوان نمونه ، ابن خرداذبه ، مناطق واقع در قسمت شمال ايران را به عنوان جربي نام برده و درباره آن مي نويسد : « جربي قسمتي از خاک شمالي است که يک چهارم خاک تمام مملکت است . اسپهبد شمال را در زمان ساسانيان آذرپادگان اسپهبد مي خواندند . نواحي ارمنيه و آذربايجان و ري و دماوند و طبرستان و رويان و آمل و ساري و چالوس و لارز و شرز و تميشه و دهستان و کلار و گيلان و بدشوارجر و ببر و تيلسان و خزر و الان و صقلاب و ابر جزء خاک جربي است» . ( المسالک و الممالک ، ص118و119) از روايت وي مي توان به اين نتيجه رسيد که در عصر ساسانيان شهرهاي رويان ، چالوس و کلار از جمله شهرها و آباديهاي معروف و مهم عصر ساساني در شمال ايران بوده باشند .
يعقوبي نيز ولايات و استانهاي اصلي ايران در عصر ساساني را شامل خراسان ، قهستان ، فارس و عراق دانسته که هر يک توسط يکي از اسپهبدان آن عصر اداره مي شد . بنا به نوشته يعقوبي ، تبرستان نيز جزئي از استان قهستان محسوب مي شد .( تاريخ يعقوبي ، ج1،ص 218و219) بنابراين ، از مجموع اين روايات مي توان استنباط نمود که رويان و تبرستان جزئي از ولايات شمالي ايران در عصر ساساني بود که تـوسط اسپهبد شـمال يـا آذربـادگان اسپهبد اداره مي شد.
اگر چه در منابع شناخته شده و موجود پيش از اسلام ، ذکري از شهرها ، قصبات و توابع رويان نشده است ، اما در منابع دوران اسلامي ، بخصوص از اواخر قرن دوم هجري مي توان به اطلاعات بيشتري درباره شهرها و آباديهاي مهم ولايت رويان و وضعيت اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و فرهنگي آن دست يافت . که البته اين توضيحات عمدتاً برگرفته از منابع عصر ساساني و قرون اوليه اسلامي است .
بنا به نوشته ابن اسفنديار ، در دوران ساساني تا عصر قباد ، اعقاب گشتاسب فرمانروايي و حکومت تبرستان و رويان را در اختيار داشتند و از عصر قباد ، که فرزندش کيوس به فرمانروايي طبرستان اعزام گرديد ، اعقاب گشتاسب از حکومت اين مناطق کناره گرفتند .
کيوس بدليل اعتقاد به مذهب مزدکي توسط برادرش انوشيروان به قتل رسيد و پس از وي ، باو پسرشاپور نوه کيوس اسپهبد طبرستان شد . پس از باو نيز دابويه و فرخان پسر و نوه گيل گاوباره حکومت طبرستان و رويان را در اختيار داشتند .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

 قسمت دوم

6- رويان در دوران اسلامي
الف) عصر اسپهبدان اول 
سلسله ساساني در طي يازده مرحله هجوم و حملات مفصل مسلمانان عرب ، نهايتاً در سال 21 ه.ق منقرض گرديد . اما بنا به تصريح اغلب منابع تاريخي ، عليرغم انقراض سلسله ساساني ، اعقاب و نوادگان ساسانيان از قرن اول هجري در مناطق رويان و تبرستان دو سلسله حکومتي نسبتاً مستقل بادوسپاني و باونديه را تأسيس نمودند که بادوسپانان منطقه رويان و توابع آن را در تصرف خود داشتند و سلسله باونديه بر مناطق مرکزي و شرقي تر مازندران فرمان مي راندند.
در منابع تاريخي درباره انساب بادوسپانان و باونديان به علت وجود اسامي مشابه و افراد همنام ، اخبار مختلفي ذکر شده است که همين امر موجب گمراهي و استنباطهاي غلطي از تاريخ اين دو سلسله شده است . برخي آنان را از اعقاب جاماسب ، نرسي ، فيروز ، گيلان شاه و گيل گاوباره و برخي نيز آنان را از اعقاب قباد ، کيوس ، شاپور و باو مي دانند و برخي نيز هر يک از حکام اين سلسله ها را به يکي از شاخه هاي ديگر منتسب مي نمايند.
بنا به نظر برخي از مورخان از جمله طبري ، از سال 18 ه.ق ، مکاتباتي بين سران نظامي فرستادگان مسلمان عرب به سوي ايران ، با حکام و فرمانروايان محلي مناطق شمالي ايران چون ري ، قومس ، دماوند ، لارز ، شرز ، گرگان ، طبرستان و ... رد و بدل شده است که در آنها دقيقاً نمي توان از نام حکام و اميران رويان و تبرستان آگاهي يافت .
بلاذري هم در شرح فتوحات دوران اسلامي ، از فتح اوليه دشتهاي تبرستان و رويان و دنباوند در سال 29 هجري توسط سعيد ابن عاص خبر داده است . (فتوح البلدان ، ص 92و95)
طبري در فرازي ديگر در شرح وقايع عصر معاويه ، به لشگرکشي مصقله به رويان و هلاکت سپاهيانش در دره اي که بعدها به دره مصقله مشهور شد ، اشاره دارد . (تاريخ طبري ، ج9 ص3929 ) اما به استناد اغلب منابع تاريخي و مندرجات سکه هاي مکشوفه در تبرستان و رويان اين مناطق تا سال 141 هجري مطلقاً به تصرف اعراب در نيامده بود و مردم اين نواحي همچنان پيرو آيين زرتشتي بوده ، به خط پهلوي مي نوشتند و به زبان پهلوي و تبري سخن مي گفتند و حکومت اين مناطق نيز در دست اسپهبدان بود .
بنا به نظر ابن اسفنديار ، در عصر يزدگرد سوم فرمانرواي رويان و تپورستان ، فردي بنام آذرولاش بود . در زمان حکومت وي ، فردي بنام گيل گاوباره که پدرانش از اعقاب جاماسب ساساني بوده و از ارمنيه وارد گيلان شدند ، در سال 22 هجري به حکومت گيلان رسيد و سپس در هيبت ناشناسي براي بررسي اوضاع وارد تبرستان شد و مدتي در خدمت آذرولاش بود . گيل سپس از او اجازه گرفت که به ولايت خويش بازگردد . وي پس از بازگشت به گيلان با سپاهي عازم تبرستان شد . آذرولاش در اين هنگام شرح واقعه را به دربار يزدگرد گزارش نمود . منجمان و دانايان دربار يزدگرد درباره نسب و پيشينه گيل گاوباره بررسي نموده و او را از بني اعمام يزدگرد دانستند . يزدگرد به آذرولاش نوشت که حکومت تبرستان را به گيل گاوباره تسليم نمايد و متعاقب آن ، يزدگرد لقب فرشوادگر شاه را نيز بر او افزود . گيل گاو باره از سال 25 تا 41 هجري ، حکومت رويان و تبرستان را نيز در اختيار گرفت و پس از وي نيز پسرانش موسوم به بادوسپان و دابويه هريک بر بخشي از قلمرو او حاکم شدند .
به تصريح ابن اسفنديار ، اولين فرمانرواي مستقل ولايت رويان از سال 41 هجري ، فردي بنام پادوسپان پسر گيل گاوباره پسر گيلان شاه بود . مولانا اولياء الله آملي و سيد ظهيرالدين مرعشي هم ، بادوسپانان رويان و رستمدار را از اعقاب بادوسپان پسر گيل گاو باره دانسته و از همين روي ، اين خاندان به بادوسپاني يا پادوسباني شهرت يافتند . بنا بنظر مورخان مذکور اعقاب گيل گاو باره از سال 41 تا 1006 ه.ق بر ولايت رويان و رستمدار سلطنت کردند . اما برخي از مورخان معاصر مانند دکتر عباس زرياب خوئي درباره انساب اين خاندان و سلطنت آنها در قرون اوليه اسلامي عقيده ديگري را ابراز نموده و برخي از اين پيشينه را ساختگي و جعلي مي دانند . ( به دانشنامه جهان اسلام حرف ب جزوه دوم مقاله بادوسپانيان تأليف دکتر عباس زرياب خوئي مراجعه شود ) بنا بر اين ، اظهار نظر قطعي در اين موضوع نياز به بررسي عميق و دستيابي به آثار و اسناد متقن ديگر دارد .
 از جمله اسناد مهم و قابل توجه براي آگاهي درباره تاريخ تبرستان و رويان در قرون اول و دوم هجري ، سکه هاي مربوط به اسپهبدان رويان و تبرستان است که تا حدودي مي تواند به اين قيل و قالها پايان دهد .
در ميان سکه هاي شناخته شده ، تا سال 85 هجري هيچ سکه اي که متعلق به اسپهبدان تپورستان و رويان بوده باشد شناسايي و معرفي نشده است . به استناد مندرجات سکه هاي موجود و شناخته شده که در فاصله سالهاي 85 تا 142 ه.ق ضرب شده اند ، به ترتيب اسامي فرخن ، فرخنان ، دادبرزمهر و خورشيد که در تپورستان و رويان حکومت داشتند ، نوشته شده است . سکه هاي مذکور عموماً داراي طرحها ، تصاوير ، نقوش و خطوطي شبيه سکه هاي ساسانيان است . خط بکار رفته در اين سکه ها پهلوي است . تاريخ مندرج در سکه ها نيز بر اساس تقويم خاص آنان که مبدأ آن 25 سال از تقويم هجري قمري جديدتر بوده ، مي باشد . در همه سکه هاي اين دوران ، محل ضرب سکه به خط پهلوي ، «تپورستان» ذکر شده است . ( به کتاب تاريخ و گاهشماري در سکه هاي تبرستان مراجعه شود )
ب)رويان در عصر تسلط اعراب
 به تصريح همه منابع تاريخي ، از سال 142هجري ، اعراب تپورستان و رويان را به تصرف خود درآورده و از آن زمان ، حکومت اين مناطق در دست عمال خلفاي عباسي قرار گرفت . از مجموع سکه هاي معرفي شده موسوم به عرب- ساساني که مربوط به دوران حکومت عمال خلفاي عباسي در فاصله سالهاي 142 تا 201 ه.ق ضرب شده اند ، محل ضرب اغلب آنان تپورستان ذکر شده و در معدودي از اين سکه ها ، نامهاي ديگر آمده است . به عنوان نمونه ، براي نخستين بار در سالهاي 146 و 147 ه.ق سکه هايي با خط کوفي و تاريخ عربي ضرب گرديد که در آنها نام تپورستان را «طبرستان» درج نمودند و در واقع از همين زمان است که نام تپورستان به طبرستان تغيير يافته و با طاي مؤلّف نوشته شد .
به استناد سکه هاي مکشوفه و معرفي شد? مربوط به نيمه دوم قرن دوم هجري ، عمال خلفاي عباسي در رويان داراي ضرابخانه و درم سراي مستقلي بودند . به عنوان نمونه به برخي از سکه هايي که در آنها محل ضرب سکه رويان ذکر شده است اشاره مي شود . در عصر عمر ابن العلا که از فرمانروايان اوليه اعراب در طبرستان و رويان بود ، هفت نوع سکه شناسايي و معرفي شده است . از جمله سکه هاي عصر او ، سکه اي مسين با تراز کوفي است که در سال 145ه.ق در ضرابخانه رويان ضرب شده است و نام رويان به خط کوفي به صورت «الرويان» بر آن نقر شده است . (به کتاب سکه هاي تبرستان ، ص 65 مراجعه شود ) همچنين العش سکه اي در تراز اسلامي از «صليح ابن شيخ ابن عماره الاسدي» را که در موزه قطر نگه داري مي شود معرفي مي کند که اين سکه نيز ضرب درم سراي رويان در سال 174 ه.ق است .( همان منبع ، ص54و55 )
 با توجه به کشف اين سکه ها مي توان احتمال داد که سکه هاي ديگري نيز در رويان ضرب شده باشند که تاکنون کشف و شناسايي نشده اند و از همين قرينه مي توان استنباط نمود که منطقه رويان داراي درم سرا و ضرابخانه مستقل از تپورستان بوده باشد .
از بررسي سکه هاي ضرب شده در اين دوران اين نتيجه حاصل مي شود که از مرگ اسپهبد خورشيد تا سال 201 هجري قطعاً حکومت رسمي تبرستان و رويان در دست عمال خلفاي عباسي قرار داشت و نوادگان اسپهبدان مذکور و بادوسپانان رسماً قدرتي نداشته يا در مناطق دوردست کوهستاني حکومتهاي کوچکي داشتند . گزارش يعقوبي درباره بندادهرمز پادشاه تبرستان در سال 189ه.ق مؤيّد همين وضعيت است . در دوران تسلط اعراب بيش از 40 نفر از طرف خلفاي عباسي و طاهريان به عنوان عامل خليفه به مناطق رويان و تپورستان اعزام شدند و در دوران 50 ساله دوم تسلط اعراب ، به مرور اعقاب بادوسپانان و اسپهبدان با اعراب در حکومت رويان و تبرستان مشارکت داشتند و نهايتاً با آغاز قيام علويان ، به کلي دست عباسيان و عوامل آنها از مناطق مذکور کوتاه شد .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

قسمت سوم

ج)استقلال مجدد رويان و حکومت بادوسپانان
 در دوران تسلط اعراب ، به علت ظلم و جور عمال عرب ،  بارها اين مناطق شاهد شورش ها و قيامهاي بوميان عليه آنها بود که از جمله قيامهاي اين دوران مي توان به شورش مردم چالوس ، شورش مازيار در دوران معتصم ، و نهايتاً قيام سال 250 مردم شهرها و بلاد مختلف رويان اشاره کرد که منجر به تأسيس سلسله علويان و سادات زيديه در رويان ، تبرستان ، ديلمان و گيلان گرديد . در سال 250ه.ق مردم رويان قيامي را آغاز کردند که نتيجه آن به قدرت رسيدن علويان تبرستان يا سادات زيديه بود و حکومتي که آنان تأسيس نمودند در زمره اولين حکومتهاي شيعي است . اين قيام توسط مردم شهرهاي چالوس ، نيروس ، خورشيد آباد ، کلار ، سعيد آباد و رويان آغاز گرديد و نطفه هاي اين قيام در قريه صالحان کجور بسته شد . محمد ابن ابراهيم ابن علي ... ابن امام حسن (ع) که اکنون به سلطان محمد دبير کياي صالحاني شهرت دارد ، رهبري اين قيام را به حسن بن زيد بن ... ابن امام حسن (ع) که در ري اقامت داشت سپرد . و ثمره اين قيام پايان يافتن تسلط عمال عباسيان و اعراب بر سرزمين رويان و تبرستان و سرآغازي بر شکل گيري مجدد سلسله هاي حکومت گر سابق و سلسله هاي ديگري چون آل زيار ، آل بويه و ... بود .
توجه به گزارشات مورخان و مؤلفان قديم درباره شکل گيري مجدد حکومتهاي ملوک الطوايفي رويان و تبرستان براي درک اوضاع آن عصر رهگشاست . درباره جدايي و استقلال رويان از تبرستان در اواخر قرن سوم هجري توجه به نوشته هاي ابن رسته جالب است . وي مي نويسد : «بعد از شهر آمل و ... سپس ناحيت رويان است و رويان جزء طبرستان نيست بلکه خوره اي جداگانه است و شهرهاي وسيعي دارد و کوهها آن را احاطه کرده است در روزگار گذشته از بلاد ديلم بوده است ... و عمر بن علا آن را به ناحيت طبرستان ضميمه نمود » (اعلاق النفيسه ، ص 177) .
 استخري درباره اوضاع سياسي و حکومت رويان در سالهاي 318 تا 322 ه.ق مي نويسد : در اين زمان سلاطين کوههاي روينج از ميان رفته اند و آنچه از خاک رويان متصل به ري بود جزء خاک ري و آنچه متصل به تبرستان است ، جزء خاک تبرستان شده است .(المسالک و الممالک ، ص206) و مؤلف حدود العالم در سال 372 سرزمين رويان را چنين توصيف نمود : قسمتي از خاک طبرستان سلطاني جداگانه به نام استندار داشت و شهرهاي ناتل و چالوس و روذان و کلار جزء اين قسمت بود .(مقدمه دکتر منوچهر ستوده بر تاريخ رويان ، ص يازده )
به استناد منابع موجود با به قدرت رسيدن خاندانهاي آل زيار و آل بويه ، مناطق تبرستان و رويان نيز به طور کلي توسط خاندانهاي مذکور اداره مي شد اما در عين حال خاندانهاي بادوسپاني و باونديه نيز تحت سلطه آنان قدرت خود را حفظ نموده و حکومت اين مناطق را به طور نسبي در اختيار داشتند . و در ادوار بعدي ، سلسله هاي محلي سابق تبرستان و رويان مجدداً به مرور تسلط سياسي خود را بر قلمرو آباء و اجدادي خود تحقق بخشيدند . به نحوي که اعقاب «باو» ، سلسله باونديان را تا سال 750 هجري در مناطق مرکزي و شرقي تبرستان و مازندران ادامه دادند و اعقاب بادوسپان نيز تسلط خود را بر منطقه رويان تا سال 1006 هجري حفظ نمودند . اگرچه در برخي از ادوار قدرت آنها رو به تضعيف رفته و براي مدتي قلمرو حکومتي آنها نيز به مناطق کوچکي محدود مي شد .
در منابع تاريخي قرون پنجم و ششم نيز روايات و اخبار بسياري درباره اوضاع رويان در آن ادوار نقل شده است که حاکي از حکومت ملوک الطوايفي رجال منتسب به خاندان بادوسپاني است . به عنوان نمونه در تاريخ بيهقي اشاراتي به وقايع کجور ، ناتل ، کلار و رويان در عصر شهراکيم از استنداران رويان در قرن پنجم شده است . ابن اسفنديار شهرهاي تبرستان را در قرن ششم و اوايل قرن هفتم شامل 27 شهر دانست که 16 شهر آن در دشت و هامون قرار داشت . و از جمله شهرهاي آباد رويان در هامون پايدشت ، ناتل و چالوس را ذکر نمود . و از 11 شهر کوهستاني ، شهرهاي کلار ، رويان و کجويه را از جمله شهرهاي رويان ذکر نمود . (تاريخ تبرستان ، ص 74)
آن چنانکه مندرجات منابع تاريخي نشان مي دهد ، سرزمين رويان و حکومت آن در قرون پنجم تا نهم هجري با شدت و ضعفهايي در اختيار خاندان بادوسپاني قرار داشت . با توجه به مندرجات منابع مذکور تا اواسط قرن هفتم هجري نام رويان بر اين منطقه اطلاق مي گرديد . با توجه به اينکه شاهان محلي سلسله بادوسپاني به استنداريه نيز مشهور بودند ، لذا منطقه رويان از اوايل قرن هفتم به مرور به «رويان استنداري» ، «اسپهبذ» ، «اسفيذار» ، «اسپيدار» تغيير نام يافت و نهايتاً از اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم به «رستندار» و «رستمدار» موسوم و مشهور شد به نحوي که در همه منابع تاريخي اي که از اوايل قرن هشتم تا پايان دوره صفويه تأليف شده است ، بطور مطلق در همه منابع ، نام ايـن منطقـه «رستمدار» ضبـط شده ، و هيچيک در ذکر اخبار اين منطقه نامي از رويان نبرده اند .
اگرچه به علت تاريخ طولاني خاندان بادوسپاني و تعدد شاهان و ملوک آن مجالي براي پرداختن به اخبار و شرح چگونگي حکومت هريک از شاهان سلسله بادوسپاني در اين مقدمه وجود ندارد ، مع الوصف ضرورت دارد که فقط به برخي از اقداماتي که در عصر ملک کيومرث ابن بيستون که از جمله بزرگترين ملوک اين سلسله بود اجمالاً اشاره شود . به استناد آثار و ابنيه تاريخي بازمانده از دوران وي ، قلمرو حکومتي وي از شمال به درياي مازندران ، از شرق به کناره هاي غربي رود هراز و گردنه امامزاده هاشم و از جنوب دامنه هاي جنوبي کوه البرز منتهي به آباديهاي حومه ري تا روستاهاي منطقه ساوجبلاغ امروزي و طالقان ، و از غرب مناطق کوهستاني و ساحلي مناطق شرقي تنکابن امروزي را در بر مي گرفت . دوران سلطنت حدود 50 ساله وي که با لشگرکشيهاي تيمور و نوادگان وي مصادف است ، تاريخ اين منطقه شاهد تغيير و تحولات گوناگوني بود . اگرچه مناطق رويان و تبرستان از قرن سوم شاهد حضور سادات شيعي و به ثمر رساندن قيام علويان بوده و در تبرستان مذهب شيعه نسبتاً رواج يافته بود و از سال 762 هجري سادات مرعشي در مرکز و شرق مازندران به حکومت رسيده و مروج مذهب شيعه بودند ، مع- الوصف تا دوران ملک کيومرث عمده مردم رويان پيرو مذهب اهل سنت بوده و توسط وي به مذهب شيعه رهنمون گشتند . در عصر وي توجه زيادي به عمران و آباداني منطقه گرديد و بسياري از پلها ، راهها ، کاروانسراها ، مساجد ، بقاء متبرکه و امامزاده ها در عصر وي به نحو شايسته اي بازسازي و مرمت گرديد و موقوفاتي را براي حفظ آنها برقرار ساخت . به عنوان نمونه به ساختمان برخي از بقاء و امامزاده ها و ... که در عصر وي مرمت گرديده يا ساخته شدند ، و به نوعي حدود و مرز قلمرو حکومتي او را براي ما مشخص مي سازد ، مي توان از بقعه سلطان محمد دبير کياي صالحاني در سال 808 ، بقعه امامزاده سلطان مطهر بومهن در سال 847 ، بقعه شاه بالو در نور ، بقعه امامزاده صالح در شمال تهران ، مسجد برغان ، بقعه جمشيد کيا سلطان المده در سال  851 ، بقعه امامزادگان طاهر و مطهر در هزار خال کجور در سالهاي 804 ، 828 و 849 ، و دهها اثر ديگر عصر او اشاره کرد که جملگي به دستور وي ساخته شدند و همه آنها از جمله آثار ارزشمند معماري و هنري آن عصر محسوب مي گردند . حرکتي که او آغاز کرده بود در ادوار پس از وي نيز توسط برخي از اعقاب و نوادگان وي ادامه يافت .
د)تجزيه رستمدار و انقراض سلسله بادوسپاني    
سلسله بادوسپاني تا سال 857 هجري ادامه يافت . و با مرگ ملک کيومرث در اين سال ، اين سلسله به دو شاخه تجزيه گرديد . شاخه اي که از ملک اسکندر دوم پسر ملک کيومرث آغاز مي شد ، مناطق کجور و کلارستاق و برخي از مناطق همجوار را تحت سلطه خود داشت و شاخه ديگر که از ملک کاووس پسر ديگر ملک کيومرث آغاز مي گرديد ، مناطق نور و لاريجان را تحت سلطه خود داشت که البته در ادوار مختلف ، قلمرو آنها در حال گسترش يا کاهش بوده و حکومت آنها با قوت و ضعفهايي همراه بود .
اين سلسله محلي پس از مرگ ملک کيومرث در مناطق مذکور در 9 نسل و به مدت 150 سال توسط اعقاب وي ادامه يافت و در نهايت حکومت آنان در سال 1006هجري به دست شاه عباس اول صفوي برافتاد .
چون شرح کامل وقايع دوران هر يک از ملوک بادوسپاني در اين مقدمه مقدور نيست لذا خوانندگان محترم را براي مطالعه تاريخ اين خاندان كه توسط محقق ارجمند جناب آقاي چراغعلي اعظمي سنگسري تحت عنوان گاوبارگان بادوسپاني تأليف شده است ارجاع مي نمائيم .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |

قسمت چهارم

سالشمار سلطنت اسپهبدان ، استنداران و ملوك رويان و رستمدار

نام سلطان

آغاز

پايان

مدت سلطنت

گيل گاوباره

642 .م

681 .م

39 سال

الف- اسپهبدان

1

پادوسپان يكم

40 .ه

75 .ه

35 سال

2

خورزاد

75 .ه

105 .ه

30 سال

3

پادوسپان دوم

105 .ه

145 .ه

40 سال

4

شهريار يكم

145 .ه

175 .ه

30 سال

5

وندااميد

175 .ه

207 .ه

32 سال

6

عبدالله

207 .ه

250 .ه

43 سال

7

آفريدون

250 .ه

272 .ه

22 سال

8

پادوسپان سوم

272 .ه

290 .ه

18 سال

9

شهريار دوم

290 .ه

305 .ه

15 سال

10

هروسندان

305 .ه

309 .ه

4 سال

11

شهريار سوم

309 .ه

321 .ه

12 سال

12

محمد يكم

321 .ه

333 .ه

12 سال

ب- استنداران

13

استندار قباد اول

333 .ه

347 .ه

14 سال

14

زرين كمر يكم

347 .ه

382 .ه

35 سال

15

باحرب

382 .ه

409 .ه

27 سال

16

اردشير يكم

409 .ه

434 .ه

25 سال

17

نماور يكم

434 .ه

468 .ه

34 سال

18

هزار اسپ يكم

468 .ه

508 .ه

40 سال

19

شهرنوش

508 .ه

535 .ه

27 سال

-

نماورك

535 .ه

-

 

20

كيكاوس

535 .ه

572 .ه

37 سال

21

هزار اسپ دوم

572 .ه

586 .ه

14 سال

-

بيستون پور نماورك

586 .ه

-

 

22

زرين كمر دوم

586 .ه

610 .ه

24 سال

23

بيستون يكم

610 .ه

615 .ه

5 سال

24

ناماور دوم

615 .ه

640 .ه

25 سال

25

اردشير دوم

640 .ه

643 .ه

3 سال

-

اسكندر (ناتل)

640 .ه

662 .ه

22 سال

26

شهرآگيم

643 .ه

671 .ه

28 سال

27

ناماور سوم

671 .ه

701 .ه

30 سال

28

شاه كيخسرو

701 .ه

712 .ه

11 سال

29

محمد دوم

712 .ه

717 .ه

5 سال

30

شهريار چهارم

717 .ه

725 .ه

8 سال

ج- ملكان

31

تاج الدوله زيار

725 .ه

734 .ه

10 سال

32

جلال الدوله اسكندر يكم

734 .ه

761 .ه

27 سال

33

فخرالدوله شاه غازي

761 .ه

780 .ه

20 سال

34

عضدالدوله قباد دوم

780 .ه

782 .ه

2 سال

35

سعدالدوله طوس

782 .ه

807 .ه

25 سال

36

گيومرث يكم پور بيستون

807 .ه

857 .ه

50 سال

-

ملك نوذر- ناتل رستاق

832 .ه

-

 

-

ملك حسين-كلارستاق، چالوس

832 .ه

-

 

37

ملك مظفر

857 .ه

-

چند روز

شاخه نور

1

ملك كاوس يكم

857 .ه

871 .ه

14 سال

2

ملك جهانگير يكم

871 .ه

904 .ه

 33  سال

3

ملك كاوس دوم

904 .ه

-

 

4

ملك گيومرث دوم

904 .ه

-

 

5

ملك بيستون دوم

904 .ه

913 .ه

9 سال

6

ملك بهمن يكم

913 .ه

957 .ه

44 سال

7

ملك گيومرث سوم

957 .ه

؟

 

8

ملك اويس-قسمتي از نور،پيش از

972 .ه

986 .ه

بيش از 14 سال

9

ملك عزيز

؟

پيش از 996

 

10

ملك جهانگير دوم پيش از

996 .ه

1003 .ه

بيش از 8 سال

11

ملك بهمن دوم- لارجان، پيش از

972 .ه

1006 .ه

بيش از 34 سال

-

ملك كيخسرو

1006 .ه

-

دژدشمنكور

شاخه كجور

1

ملك جلال الدين اسكندر دوم

860 .ه

881 .ه

21 سال

2

ملك تاج الدوله

881 .ه

898 .ه

17 سال

3

ملك اشرف

898 .ه

913 .ه

15 سال

4

ملك كاوس سوم

913 .ه

950 .ه

37 سال

5

ملك جهانگير سوم- بار اول

950 .ه

-

 

6

ملك گيومرث چهارم

950 .ه

963 .ه

13 سال

-

ملك بهمن دوم

انتقال به شاخه نور ،  (11) لارجان

7

ملك جهانگير سوم-بار دوم

963 .ه

975 .ه

12 سال

8

ملك محمد سوم

975 .ه

985 .ه

10 سال

9

ملك جهانگير چهارم

985 .ه

1006 .ه

21 سال

با انقراض سلسله بادوسپانی ، سرزمین ها ، و شهرهای تابعه آن نیز تحت نظام سیاسی جدیدی که در عصر صفویه بنیاد نهاده شده بود قرار گرفت و این منطقه نیز از آن پس جزئی از مازندران بهشت نشان محسوب و تحت نظر وزیر آن اداره می شد . شهرها ، قصبات ، و مناطق کوچکتر تابعه ولایت رویان و رستمدار قدیم از این زمان به مرور و به موازات فراموشی نام رویان و رستمدار ، با اسامی محلی شهرت یافتند و نام رستمدار نیز از اواخر عصر صفویه بکلی متروک و منسوخ شد به نحوی که در اسناد و نوشته های دوران افشار ، زندیه و قاجار به ندرت نشانی از این نامها می توان یافت .

نوشته شده توسط امین نعیمائی عالی  | لینک ثابت |